ازهمان روزی که دست حضرت فابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل!!...
ازهمان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید...
آدمیت مرد!! گرچه آدم زنده بود!!
ازهمان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند!!...
ازهمان روزی که با شلاق وخون دیوارچین را ساختند...
آدمیت مرده بود!!!
بعد دنیا هی پراز آدم شد واین آسیاب... گشت وگشت!!
قرن ها ازمرگ آدم هم گذشت!!...
ای دریغ!! آدمیت برنگشت!!
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است!! سینه دنیا زخوبی ها تهی است!!...
صحبت از آزادگی،پاکی،مروت ابلهی است!!...
صحبت از موسی وعیسی ومحمد نابجاست!!
قرن "موسی چومبه"هاست!!
روزگار مرگ انسانیت است!!
من که ازپژمردن یک شاخه گل... ازنگاه ساکت یک کودک بیمار!!...
ازفغان یک قناری در قفس... ازغم یک مرد درزنجیر!!حتی قاتلی بردار!!
اشک درچشمان وبغضم در گلوست!!
مرگ او را ازکجا باورکنم؟؟!
صحبت ازپژمردن یک برگ نیست!!
وای!!جنگل را بیابان می کنند!!
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا...
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند!!!
صحبت ازپژمردن یک برگ نیست!!
فرض کن مرگ قناری درقفس هم مرگ نیست!!...
فرض کن یک شاخه هم درجهان هرگز نرست!!...
فرض کن جنگل بیابان بود ازروز نخست!!
درکویری سوت وکور...
درمیان مردمانی بااین مصیبت ها صبور!!
صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق...
گفتگو از مرگ انسانیت است!!
زنده یاد"فریدون مشیری"
تقدیم به همه مادرانی که دیوارهای کاخ تنهایی قلبشان سیاه پوش جگرگوشه هاشان است!!
پارسا