آرزوهای یک زن

دوستان این مطلب فقط واسه خنده است

اصلا قصد جسارت به اونوریارو ندارم ها

ادامه نوشته

سخت ترین سوال جهان .....

سخت ترین سوال جهان

امید وارم جوابی داشته باشین

ادامه نوشته

من و تو اگر به جای او بودیم. . .

من و تو اگر به جای او بودیم آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!

امیدوارم جواب این سوالو بدونین

ادامه نوشته

20 واقعیت تلخ در مورد چای

این یکیو حتما بخونین بچه ها

ادامه نوشته

کلاس پنجم

سلام به همه

بالاخره گفتم یه پست بزارم

امیدوارم خوشتون بیاد

ادامه نوشته

"شتر کنجکاو"


بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟
شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن این مدل پا را داریم.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها جلوی دید من را میگیرد.
شتر مادر: پسرم. این مژه‌ های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشمهای ما را در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میکنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است...
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم.....
شتر مادر: بپرس عزیزم..
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه کار میکنیم؟!!

بهشت و جهنم

زمانی مردی تقاضا کرد که بهشت و جهنم را ببیند.وقتی به جهنم رسید,از دیدن مردمی که دور میز ضیافت بزرگی نشسته بودند,حیرت کرد.بهترین غذاها روی میز انباشته شده بود.چه جشنی!شاید جهنم آن قدر هم که می گفتند,بد نبود!

ولی وقتی به آنان که دور میز نشسته بودند,از نزدیک نگاه کرد,متوجه شد که با وجود آن همه غذا,همه از گرسنگی رو به مرگند.می دانید,به هریک از آنان چوب های غذاخوریی به طول یک متر داده بودند!هیچ راهی وجود نداشت که با این چوب ها بتوانند غذا را به دهانشان ببرند.هیچ کس حتی یک لقمه نخورده بود.واقعا" که چنین نزدیک به آن همه غذا نشستن و ناتوانی در خوردن حتی یک لقمه,جهنمی بود.

سپس مرد به بهشت رفت تا زندگی را در آنجا ببیند.در نهایت تعجب دید که مردمی درست با همان وضعیت دور میز ضیافت نشسته اند.به هر نفر هم چوب های غذاخوری یک متری داده بودند!ولی در آنجا همه با شادمانی مشغول صرف غذاهای لذیذ بودند.ساکنان بهشت....از چوب های بلند برای غذا دادن به یکدیگر استفاده می کردند.

با تشکر عرفان

نجات عشق . . .

اینم یه داستان دیگه!!!

 البته شاید تکراری باشه واستون

 امید وارم خوشتون بیاد

 

در جزیره­ای زیبا تمام حواس زندگی می­کردند. شادی، غم، غرور، عشق و حتی علم و ثروت.روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواد رفت. همه ساکنان جزیره قایق­های خود را آماده کردند و شروع را ترک کردن جزیره کردند. اما عشق می­خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می­رفت . . .

ادامه نوشته

عشق. . .

خوب دوستان من اومدم با یه داستان جدید. . .امیدوارم خوشتون بیاد!!!!!!!!!!!!

 

ادامه نوشته

داستانک . . .

قدرت حافظه. . .

سلام من دوباره اومدم با یه داستان جدید. . . .

دیدم بقیه نویسنده ها که پست نمیذارن گفتم بزارم!!!

امید وارم خوشتون بیادددددددددددددددددددددد

ادامه نوشته

داستان: اسکناس مچاله !

سلام بچه ها . . .

دیروز که ایمیلمو چک کردم یکی از دوستام یه داستان واسم فرستاده بود گفتم واسه شمام بزارم. . .

                                               امید وارم خوشتون بیاد. . .

ادامه نوشته

6 باور غلط درباره ی شامپوها. . .

سلام به همه من اومدم این دفعه با یه مطلب علمی امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

در مورد شامپو. . . توصیه میکنم برین ببینین امید وارم مفید باشه

ادامه نوشته