تمام شد...
تمام شد...
به همین راحتی تمام شد...
رمضان را می گویم...چقدر انیس است ...با هیچ لحظاتی نمی توان این قدر مالوف شد...
امروز آخرین روز رمضان است ...چقدر دلگیر می شوی وقتی باید چشم به راهش باشی تا
شااااااااااااااااااید اگر باز هم توانی برای نفس کشیدن بود درکش کنی ...
آخرین لحظاتی که گسترده است این خوان کریمانه...و چه حسرتی روحت را فرا می گیرد...و چه راست
گفته که "ان الانسان لفی خسر"
دیدی مادرت راکه چگونه کوله بارت را می پیچد...؟ همه ی آن چه که سفارش کرده ای وکوله ات
ظرفیتش را داشته برایت می گذارد...
و سوای آن، چیزهای دیگری هم هست که سفارش نکرده ای اما مادر می داند که نیازمندش خواهی
شد...
ای دایه تر از مادر...
من صلاحم را نمی دانم ...اما تو که می دانی...
آن چه را که خواسته ام و آن چه را که نخواسته ام ولی محتاجم به آن ،به دست کرمت بگذار برایم...
دیگر مقدارش را نمی دانم....خودت ظرفیت کوله ی وجودم را بهتر می دانی...
می دانیم که نه به خاطر خوبی هایمان که به خاطر نا توانی مان بر ما ترحم خواهی کرد...
"وهل یرحم الضعیف الی القوی...؟"
"یا علی"